مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى
1034
طب اكبرى ( فارسى )
ذكر كرده [ كه در مجموعهء فهرست تراكيب ادويه در آخر كتاب موجود است ] . و اگر عقب فصد يا بعد [ از ] برآمدن خون به رعاف و جز آن پديد آمده باشد ، در آن كوشند كه صفرا فرو نشيند . و براى اين كار ، هرچه مبّرد و مرطّب است سود دارد . [ 1357 ] فايده : گاه باشد كه فصد كنند و خون از مقدارى كه بايد كمتر گيرند و بدان سبب ابخرهء ساكنه و اخلاط در حركت آيند و روح را گرم ساخته حمى يوم احداث نمايند . در اين وقت ، بايد كه به زودى رگ زنند و خون وافر بگيرند تا حمى يوم به حمى عفنه انتقال نكند . [ 1358 ] نوع يازدهم : اندر حمى يوم كه از وجع پديد آيد . بايد دانست كه درد قوىّ ، حرارت را مىجنباند و روح را گرم مىسازد و بدان سبب تب مىآيد . و علامت او حدوث تب است بعد [ از ] ظهور درد در سر يا گوش يا چشم يا دندان يا جز آن . علاج : به ازالهء مرض عضو مؤوف و تسكين وجع توجه كنند ؛ زيرا كه تب ، عرض درد است و درد ، سبب اوست [ و ] سبب چون زايل شود عرض نيز زايل گردد . و امّا [ اگر ] درد بايستد و تب باقى باشد ، از قبيل حمى يوم تعبى باشد [ كه ] در اين صورت ، آنچه در تعبيّه گفته شد به عمل آرند . [ 1359 ] نوع دوازدهم : آنكه از غشى پديد آيد « 1 » . و بدان كه گاه باشد كه به سبب غشى روح گرم شود جهت وقوع حركت مضطربه در او و بدان سبب حمّى يوميّه تولد كند . و علامت او آن است كه نشانههاى ديگر تبها هيچ نباشد و بعده [ يعنى پس از آن ] غشى پيدا آمده باشد و سقوط قوت و ضعف نبض پيدا بود . و پوشيده نماند كه احوال نبض در غشى مختلف مىباشد به حسب حرارت و برودت ، آنگاه كه سردى غالب آيد ، نبض بطىء شود و آنگاه كه حرارت برافروزد ، سريع گردد . و در اكثر احوال ، نبض او صلب و دودى بود . علاج : هرچه در غشى گفته شده در باب امراض قلب به جا آرند . و ماء اللحم و بيضهء مرغ نيمبرشت و جز آن هرچه زود گوارد بخورانند . و در اين وقت ، از حرارت انديشه نكند ؛ زيرا كه در اين حالت رعايت قوت واجب است . و پس از آنكه بيمار از غشى بر آيد و قوت به جاى آيد امّا تب باقى باشد ، به تطفيهء حرارت كوشند به استعمال اشربه و اغذيهء سرد و تر كه ذى عطريّت بود .
--> ( 1 ) . قاموس القانون : Conatose ephemeral fever .